ابو القاسم راز شيرازى
134
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
بگويم اختلاف نداريم ، كذب است ، و اگر بگويم « كتاب » و سنّت رفع مىكنند از ما خلاف را ، خلاف گفتهام ؛ زيرا كه « كتاب » و سنّت ، احتمال دارند وجوه عديده را ، و اگر بگويم اختلاف داريم و هريك از ما ادّعا مىكند حقّ را ، پس نفع نمىدهد ما را « كتاب » و سنّت ، و حالآنكه اين دو ، حجّت من بودند بر او . پس حضرت فرمود : سؤال كن ! كه « هشام » را پر مىيابى . پس گفت شامى : يا هشام ! آيا پروردگار مهربانتر است به خلق يا نفوس ايشان ؟ « هشام » گفت : پروردگار مهربانتر است از ايشان بر خود . پس گفت شامى : آيا بر پا داشته است از براى ايشان كسى كه جمع كند كلمهء ايشان را ، و خبر دهد ايشان را به حقّ از باطل ؟ گفت « هشام » : در وقت حضرت رسول ص يا الآن ؟ گفت : آنوقت ، حضرت رسول ص حجّت بود ، الآن كيست ؟ پس گفت « هشام » : اين مرد نشسته ، كه بسته مىشود به سوى او بارها ، و خبر مىدهد ما را به اخبار آسمان و زمين ، به ارث از پدر و جدّ خود ! گفت شامى : چگونه علم پيدا كنم به او ؟ گفت « هشام » : سؤال كن از او از آنچه خواهى ! گفت شامى : منقطع كردى عذر مرا ! پس بر من است سؤال . پس فرمود حضرت ابو عبد اللّه ص : يا شامى ! خبر مىدهم تو را كه چگونه بوده است سفر تو ، و چگونه بوده است طريق تو ؛ چنين بوده است و چنين . پس اقبال كرد شامى كه : صدق فرمودى ! اسلام آوردم از براى خداوند الآن . پس فرمودند : بلكه ايمان آوردى به حقّ تعالى الآن ؛ زيرا كه اسلام ، قبل از ايمان است ، و بر اسلام ، ارث مىبرند و نكاح مىكنند ، و بر ايمان ثواب داده مىشوند . گفت شامى : صدق فرمودى ! من الآن شهادت مىدهم بر وحدانيّت حقّ تعالى و رسالت حضرت محمّد ص و بر آنكه تو وصىّ اوصياى آن حضرتى . بعد ، التفات فرمود آن حضرت به سوى « حمران » و فرمود : جارى ساختى كلام را بر اثر خصم ، و ثواب گفتى . و التفات فرمود به « هشام بن سالم » و فرمود : اراده كردى